هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
596
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
معاويه را دشنام مىدهند اين كار را نكوهش كرد و فرمود : من خوش ندارم كه شما گروهى دشنامگو باشيد و شما اگر اعمالشان را يادآور شويد و به توصيف احوالشان بپردازيد بهتر است و قابلقبولتر ، به جاى دشنام و ناسزا گفتن به آنها بگوييد : خداوندا خون ما و آنها را مريز و ميان ما و آنها ، صلح برقرار كن و از گمراهى نجاتشان بخش تا حق از ناحق بازشناخته شود و آن كس كه بر تجاوز و پليدى پاى فشرد ، پشيمان گردد . امام حسن ( ع ) بدين گونه على رغم اينكه معاويه و كارگزارانش ، وى را مورد دشنام و ناسزاگويى قرار مىدادند بزرگوارانه از به كار بردن چنين لحنى خوددارى مىكرد . كينه و بلاهت معاويه و اطرافيانش گاه به حدى مىرسيد كه در حضور حسن و حسين ، على ( ع ) را به باد انتقاد مىگرفتند ولى با اين وجود امام هرگز چنين لحنى به كار نمىبرد و هيچيك از يارانش را نيز بدين كار فرا نخواند و حد اكثر اينكه وقتى با معاويه و اطرافيانش همچون عمرو بن العاص و امثال او يك جا گرد مىآمد و وادارش مىكردند لب به سخن بگشايد تاريخ سراپا ننگ و رسوايى آنها را بازمىگفت و دست از پا درازتر ، پشيمانشان مىساخت . صاحب كتاب « الملاحم و الفتن » در كتاب خود حكايت كرده است كه معاويه براى كارى ، دنبال امام حسن فرستاد . وقتى فرستاده نزد وى آمد ناخواسته تحت تأثير عظمت و هيبت ايشان قرار گرفت و گفت : اى فرزند رسول خدا ، خداوند ترا نگه دارد و اينان را هلاك گرداند . امام از اين كار بر حذرش داشت و فرمود : به آن كس كه امنت دانسته خيانت مكن و هرگز مباد كه مرا بخاطر رسول خدا و پدر و مادرم ، دوست داشته باشى و اين خيانت است كه گروهى به تو اطمينان كنند حال آنكه تو دشمنشان باشى و نفرينشان كنى . امويها در برخورد خود با امير المؤمنين همين وضع را داشتند تا اينكه خلافت به عمر بن عبد العزيز رسيد كه او ، دشنام گفتن به او را منع كرد و طى نوشتهاى به همهء كارگزارانش در سراسر بلاد فرمان داد كه در خطبههاى جمعه و عيد بجاى دشنام به او آيهء زير را قرائت كنند : « رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ » ( سورة الحشر - 10 ) ( خداوندا ما را و آن برادران ما كه در ايمان از ما پيشى گرفتند بيامرز و در دلهاى ما كينهء كسانى كه ايمان آوردند منه پروردگارا تو خود مهربان و بخشايندهاى ) . عمر بن عبد العزيز دربارهء علت مبارزهاش با اين بدعت سخن مىگفت و اظهار